محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
461
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت دگر خوى بد آنكه خوانيم خيم * كه با او ندارد دل از ديو بيم و در تحفه بمعنى ديوانه نيز آمده « 21 » . خم - معروف « 22 » و ديگر بمعنى خاموش باشد و شاعر اين معنى را بطريق كنايه گفته : بيت اى من زن و فرزند ترا چون انگور * بفشارده و تو خويشتن خم كرده مثال هر و معنى شيخ عطار نيز آورده : بيت سخن شنو ز خم آخر چه خويش خم سازى * برو كه زود زند جوش خون تو به تغار و ديگر كوس باشد كه در حربها زنند و رويينه خم نيز گويند « 23 » . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : بيت بفرمود تا بر درش گاودم * زدند و ببستند بر پيل « 1 » خم خام - ضر پخته باشد مطلقا و بر مرد نامجرب نيز اطلاق كنند كه نپخته « 2 » باشد مثالش شيخ سعدى گويد : شعر « 3 » تا بد كان و خانه در گروى * هرگز اى خام آدمى نشوى برو اندر جهان تفرج كن * پيش از آن روز كز جهان به روى و ديگر كمند را گويند . مثالش شمس فخرى گويد : بيت باش تا دولت جهانگيرش * افكند بر حصار گردون خام و ديگر بمعنى چرم دباغت ناكرده نيز آمده « 24 » و مهستى به اين معنى گفته : بيت شاهان چو بروز بزم ساغر گيرند * بر ياد سماع چنگ چاكر گيرند دست چو منى كه پاى بند طربست * در خام نگيرند كه در زر گيرند و عنصرى گويد « 4 » :
--> ( 1 ) « ب » . رويينه . ( 2 ) « س » « الف » : پخته . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 3 ) كلمه از « ن » است ( 4 ) اين دو كلمه و شعر بعد از آن از « غ » است كه بجاى شاهد فوق از مهستى آمده است . ( 21 ) در برهان معنى لعابى كه از دهان و بينى مردم برآيد و معنى جراحت نيز دارد . ( 22 ) يعنى ظرفى بزرو و ميان تهى از سفال يا فلز كه در آن شراب و آب و امثال آن كنند . ( 23 ) در برهان بكسر اول معنى خوى و طبيعت و جراحت وريم نيز دارد . ( 24 ) - در برهان معنى خامه يعنى